لطفا همه redirect شوید به آدرس:
www.mohegh.ir
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 14:40  توسط م.م
|
تورو خدا این عکسو با دقت نگاه کنید:

این دوتا خواهر و برادرن کنار عکسه نوشته بود
به نظر من دختره از اون آتیش پاره هاست که برادرش هر کاری بخواد واسش می کنه٬ از همین الان تو چنگشه!!
+
نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 15:41  توسط م.م
|
"تبسم خدایی یک کودک را داشت"
آکای یا - نوشته راجه رائو (هند) - برگردان به فارسی - سیمین دانشور
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 21:37  توسط م.م
|
یه روزی می خوندن:
"عقرب زلف کجت با قمر قرینه، تا قمر در عقربه کار ما چنینه...."
امروز می خونن:
"منِ موش مرده عزیزم، حقه باز روزگارم..."
به کجا چنین شتابان؟
به قهقرای پوچی!
+
نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 1:30  توسط م.م
|
عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو .../... دل زما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 16:50  توسط م.م
|

در تصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچكس عصبانی نیست هیچكس سوار بر اسب نیست هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ایرانیان این است كه هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد. هنر هخامنشی این اثر جاودانه را با افتخار بر سنگهای این سرزمین به یادگار گذاشت.
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 12:49  توسط م.م
|

این متن رو از ایمیلم پیدا کردم:
روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت : " مي آيد. من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد. " و سرانجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست. فرشتگان چشم به لب هايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست ! " گنجشك گفت : " لانه كوچكي داشتم، آرامگاه خستگي هايم بود و سر پناه بي كسي ام. تو همان را هم از من گرفتي. اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم، كجاي دنيا را گرفته بود ؟ " و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد. فرشتگان همه سر به زير انداختند.خدا گفت : " ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي. " گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود. خدا گفت : " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي..."
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت.
هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد...!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 0:0  توسط م.م
|
مایکرو سافت اعلام کرده است که پس زمینه های کامپیوتر افراد زیادی دیجیتال ، سه بعدی و خلاصه غیر طبیعی شده است. به همین دلیل کاغذ دیواری ها ویندوز ویستا همه مناطر طبیعی خصوصا گیاهان سبز (مثل علف!!!) است. چند تا نمونه رو توی این پست و بقیه رو از
این لینک ببینید.






+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 16:30  توسط م.م
|
- دیدید بعضی وقتا یه مساله ای که انقدرا هم براتون مهم نیست که واسش تلاش کنید چه قدر خوب پیش میره حتی مشکلات بزرگش هم بدون دخالت شما تو یه چشم به هم زدن حل میشه!!
- دیدید بعضی وقتا شوخی شوخی همه اون چیزی که جدی جدی واسش زحمت کشیدید یهو مثل برق و باد پوچ میشه!!
- دیدید بعضی وقتا هرچی تلاش می کنید به در بسته می خورید از هر راهی وارد میشید به شکل غیر قابل باوری نمیشه!!
چرا این طوری نمیشه؟ چرا آدمیزاد همیشه باید نگران باشه؟؟؟........
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 15:33  توسط م.م
|

حس شما از دیدن این نقاشی چیه؟
(نقاش این تصویر، ایمان ملکی یه که این کارش بسیار مورد توجه فرار گرفت. چند تا کار دیگشو میتونید از این لینک ببینید. )
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 15:41  توسط م.م
|