تبليغاتX
دست نوشته های کودک فهیم
این همه شهد و شکر کز نی کلکم ریزد..../.... اجر صبری ست کزان شاخه نباتم دادند
پيشينه
نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژي دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد
فريدون نيز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهاي زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهي خواند و بدين سان " درفش کاويان " پديد آمد. نخستين رنگهاي پرچم ايران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه اي ويژه بر روي آن وجود داشته باشد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران، بويژه در زمان ساسانيان و هخامنشيان پرچم ملي و نظامي ايران را درفش کاويان مي گفتند، هر چند اين درفش کاوياني اساطيري نبوده است
محمدبن جرير طبري در کتاب تاريخ خود به نام الامم و الملوک مينويسد: درفش کاويان از پوست پلنگ درست شده، به درازاي دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتي متر به حساب آوريم، تقريباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول ميشود. ابولحسن مسعودي در مروج اهب نيز به همين موضوع اشاره ميکند
به روايت اکثر کتب تاريخي، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوري بر روي آن باشد. هر پادشاهي که به قدرت مي رسيد تعدادي جواهر بر آن مي افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ايران، در جنگي که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاويان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خليفه مسلمانان، بردند وي از بسياري گوهرها، دُرها و جواهراتي که به درفش آويخته شده بود دچار شگفتي شد و به نوشته فضل الله حسيني قزويني در کتاب المعجم مينويسد: " امير المومنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند "
با فتح ايران به دست اعراب - مسلمان، ايرانيان تا دويست سال هيچ درفش يا پرچمي نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملي ايران زمين، يعني ابومسلم خراساني و بابک خرم دين داراي پرچم بودند. ابومسلم پرچمي يکسره سياه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همين روي بود که طرفداران اين دو را سياه جامگان و سرخ جامگان مي خواندند. از آنجائي که علماي اسلام تصويرپردازي و نگارگري را حرام ميدانستند تا سالهاي مديد هيچ نقش و نگاري از جانداران بر روي درفش ها تصوير نمي شد

نخستين تصوير بر روي پرچم ايران
در سال 355 خورشيدي 976 ميلادي که غزنويان، با شکست دادن سامانيان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود زردوزي کنند. سپس در سال 410 خورشيدي ( 1031 ميلادي ) سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود و از آن پس هيچگاه تصوير شير از روي پرچم ملي ايران برداشته نشد تا انقلاب ايران در سال 1979 ميلادي
افزوده شدن نقش خورشيد بر پشت شير
در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان سکه هائي زده شد که بر روي آن نقش خورشيد بر پشت آمده بود، رسمي که به سرعت در مورد پرچمها نيز رعايت گرديد. در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يکي اينکه چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است، به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير ( برج اسد ) با ميانهٌ تابستان نشان داده مي شود. نظريه ديگر بر تاًثير آئين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حکايت از آن دارد که به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان کهن ترجيح دادند خورشيد بر روي سکه ها و پرچم بر پشت شير قرار گيرد
پرچم در دوران صفويان
در ميان شاهان سلسله صفويان که حدود 230 سال بر ايران حاکم بودند تنها شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول بر روي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز رنگ بود و بر بالاي آن تصوير ماه قرار داشت. شاه طهماسب نيز چون خود زادهً ماه فروردين ( برج حمل ) بود دستور داد به جاي شير و خورشيد تصوير گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روي پرچمها و هم بر سکه ها ترسيم کنند. پرچم ايران در بقيهً دوران حاکميت صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد را بر روي آن زردوزي مي کردند. البته موقعيت و طرز قرارگرفتن شير در همهً اين پرچمها يکسان نبوده، شير گه نشسته بوده، گاه نيمرخ و گاه رو به سوي بيننده. در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن. به استناد سياحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوي استفاده او بيرق هاي نوک تيز و باريک که بر روي آن آيه اي از قرآن و تصوير شمشير دوسر علي يا شير خورشيد بوده، در دوران صفويان رسم بوده است. به نظر مي آيد که پرچم ايران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش
پرچم در عهد نادرشاه افشار
نادر که مردي خود ساخته بود توانست با کوششي عظيم ايران را از حکومت ملوک الطوايفي رها ساخته، بار ديگر يکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوي جنوب تا دهلي، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چين پيش روي کرد. در همين دوره بود که تغييراتي در خور در پرچم ملي و نظامي ايران بوجود آمد. درفش شاهي يا بيرق سلطنتي در دوران نادرشاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته مي شد و بر روي آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما درفش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيري در حالت نيمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشيدي نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود: " المک الله " سپاهيان نادر در تصويري که از جنگ وي با محمد گورکاني، پادشاه هند، کشيده شده، بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند که در گوشهً بالائي آن نواري سبز رنگ و در قسمت پائيتي آن نواري سرخ دوخته شده است. شيري با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن است و درون دايره خورشيد آن بازهم " المک الله " آمده است. بر اين اساس ميتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلي ايران است. زيرا در اين زمان بود که براي نخستين بار اين سه رنگ بر روي پرچم هاي نظامي و ملي آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند
دورهً قاجارها، پرچم چهار گوشه
در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاريان، چند تغيير اساسي در شکل و رنگ پرچم داده شد، يکي اين که شکل آن براي نخستين بار از سه گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اين که آغامحمدخان به دليل دشمني که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم نادري را برداشت و تنها رنگ سرخ را روي پرچم گذارد. دايره سفيد رنگ بزرگي در ميان اين پرچم بود که در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت با اين تفاوت بارز که براي نخستين بار شمشيري در دست شير قرار داده شده بود. در عهد فتحعلي شاه قاجار، ايران داراي پرچمي دوگانه شد. يکي پرچمي يکسره سرخ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت که پرتوهاي آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتي آور اين که شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در حالي که در پرچم عهد جنگ چنين نبود. در زمان فتحعلي شاه بود که استفاده از پرچم سفيد رنگ براي مقاصد ديپلماتيک و سياسي مرسوم شد. در تصويري که يک نقاش روس از ورود سفير ايران " ابوالحسن خان شيرازي " به دربار تزار روس کشيده، پرچمي سفيد رنگ منقوش به شير و خورشيد و شمشير، پيشاپيش سفير در حرکت است. سالها بعد، اميرکبير از اين ويژگي پرچم هاي سه گانهً دورهً فتحعلي شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزي را ريخت. براي نخستين بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشين فتحعلي شاه ) تاجي بر بالاي خورشيد قرار داده شد. در اين دوره هم دو درفش يا پرچم به کار مي رفته است که بر روي يکي شمشير دو سر حضرت علي و بر ديگري شير و خورشيد قرار داشت که پرچم اول درفش شاهي و دومي درفش ملي و نظامي بود
اميرکبير و پرچم ايران
ميرزا تقي خان اميرکبير، بزرگمرد تاريخ ايران، دلبستگي ويژه اي به نادرشاه داشت و به همين سبب بود که پيوسته به ناصرالدين شاه توصيه مي کرد شرح زندگي نادر را بخواند. اميرکبير همان رنگ هاي پرچم نادر را پذيرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطيل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمينهً پرچم سفيد، با يک نوار سبز به عرض تقريبي 10 سانتي متر در گوشه بالائي و نواري سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گيرد، بدون آنکه تاجي بر بالاي خورشيد گذاشته شود. بدين ترتيب پرچم ايران تقريباٌ به شکل و فرم پرچم امروزي ايران درآمد
با پيروزي جنبش مشروطه خواهي در ايران و گردن نهادن مظفرالدين شاه به تشکيل مجلس، نمايندگان مردم در مجلس هاي اول و دوم به کار تدوين قانون اساسي و متمم آن مي پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسي آمده بود: " الوان رسمي بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است"، کاملا مشخص است که نمايندگان در تصويب اين اصل شتابزده بوده اند. زيرا اشاره اي به ترتيب قرار گرفتن رنگها، افقي يا عمودي بودن آنها، و اين که شير و خورشيد بر کدام يک از رنگها قرار گيرد به ميان نيامده بود. همچنين دربارهً وجود يا عدم وجود شمشير يا جهت روي شير ذکري نشده بود. به نظر مي رسد بخشي از نمايندگان به دليل وجود شماري روحاني در مجلس بوده که استفاده از تصوير را حرام مي دانستند. نمايندگان نوانديش در توجيه رنگهاي به کار رفته در پرچم به استدلالات ديني متوسل شدند، بدين ترتيب که مي گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ اين دين است، بنابراين پيشنهاد مي شود رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گيرد. در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استناد شد که رنگ سفيد رنگ مورد علاقهً زرتشتيان است، اقليت ديني که هزاران سال در ايران به صلح و صفا زندگي کرده اند و اين که سفيد نماد صلح، آشتي و پاکدامني است و لازم است در زير رنگ سبز قرار گيرد. در مورد رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، بويژه امام حسين و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاسداشت خون شهيدان اشاره گرديد. وقتي نمايندگان روحاني با اين استدلالات مجباب شده بودند و زمينه مساعد شده بود، نوانديشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شير و خورشيد کشاندند و اين موضوع را اين گونه توجيه کردند که انقلاب مشروطيت در مرداد (سال 1285 هجري شمسي 1906 ميلادي) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد(شير). از سوي ديگر چون اکثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو علي هستند و اسدالله از القاب حضرت علي است، بنابراين شير هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شيعيان در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانهً ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است پيشنهاد مي کنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که اين شير و خورشيد هم نشانهً علي باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد يعني روز پيروزي مشروطه خواهان و البته وقتي شير را نشانهً پيشواي امام اول بدانيم لازم است شمشير ذوالفقار را نيز بدستش بدهيم. بدين ترتيب براي اولين بار پرچم ملي ايران به طور رسمي در قانون اساسي به عنوان نماد استقلال و حاکميت ملي مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزير وقت به پيشنهاد هياًتي از نمايندگان وزارت خانه هاي خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طي بخش نامه اي ابعاد و جزئيات ديگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً ديگري در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طي آن مقرر گرديد طول پرچم اندکي بيش از يک برابر و نيم عرضش باشد
پرچم بعد از انقلاب
در اصل هجدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب سال 1358 (1979 ميلادي) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوري اسلامي از سه رنگ سبز، سفيد و سرخ تشکيل مي شود و نشانهً جمهوري اسلامي (تشکيل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 21:44  توسط م.م  | 

مردي در يكي از دره هاي كوههاي پيرنه قدم ميزد ،كه به چوپان پيري برخورد.چوپان او را در غذايش شريك كرد،ومدت درازي كنار هم نشستند و از زندگي صحبت كردند.
مرد مي گفت : اگر كسي به خدا اعتقاد داشته باشد ،بايد بپذيردكه آزاد نيست،چون خدا هرگام او را هدايت ميكند.
در پاسخ ، چوپان او را به دره ي تنگ و عميقي برد كه در آن ،پژواك هر صدائي به وضوح شنيده مي شد.
گفت : زندگي اين ديوارهاست، وسرنوشت فريادي است كه هر يك از ما مي كشد.آن چه انجام مي دهيم ، تا قلب خداوند بالا مي رود ،و به همان شكل به طرف ما بر مي گردد.

اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوي ما آيد نداها را صدا

«مولانا»
اعمال خدا ، به سان كردار ماست.
«پائولو كوئليو»

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1384ساعت 13:5  توسط م.م  | 

18 دليل محكم براي اينكه به مرد بودن خود افتخار كنيد:
1- هميشه از نام خانوادگي شما استفاده مي‌شود.
2- مدت زمان مكالمه ي تلفني شما حداکثر سي ثانيه است .
3- براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.
4- در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.
5- دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.
6- جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.
7- لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.
8- ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.
9- همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.
10- اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.
11- رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.
12- با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.
13- وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.
14- بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.
15- مي‌توانيد آرزوي هر پست و مقامي را داشته باشيد.
16- حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.
17- ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.
18- ... و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد.
و حالا 28 دليل بسيار محكم براي اينكه به زن بودن خود افتخار كنيد:
1- نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما مي‌گذارند.
2- هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي‌توانيد خود را زيباتر كنيد و هيچ كس هم از شما ايرادنمي‌گيرد( كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام مي‌دهند).
3- تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروي شما را ستوده اند.
4- مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا بخريد.
5- به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.
6- عمرتان بسيار طولاني است.
7- آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي‌آوريد.
8- هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كمتر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.
9- هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.
10- بزرگ شده ايد و كمتر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز كرده و كركري مي خوانيد.
11- ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.
12- عشق و هنر ابداع شماست.
13- هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد.
14- از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي‌رسيد و حالاحالاها بايد بدوند تا به پاي شما برسند!.
15- بهشت زير پاي شماست.
16- اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سركردن يك روسري قضيه حل است.
17- هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي مي‌خوريد يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جا خوش نمي كند.
18- هميشه تميز و نظيف و خوشبو هستيد.
19- به وزنتان اهميت مي دهيد و شكمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمي شود.
20- هميشه مقداري پول براي روز مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس از جاي آن خبر ندارد.
21- مجبور نيستيد از اين خانه به آن خانه برويد و خواستگاري كنيد، مثل خانمها در خانه مي‌نشينيد تا ديگران با كلي منت و خواهش و التماس و گل و هديه!!! از شما اجازه ي حضور بگيرند.
22- مي‌توانيد موهايتان را بلند يا كوتاه كنيد و هر نوع لباسي كه دوست داشتيد بپوشيد از شلوار تا دامن... و هر نوع كفشي را بپسنديد به پا كنيد از اسپرت تا پاشنه سه سانتي و بالاتر.
23- مجبور نيستيد بارهاي سنگين را جا به جا كنيد يا تن به مشاغل سخت و پايين بدهيد چراكه شما يك خانم هستيد!.
24- حق تقدم با شماست.
25- مرد از دامن شما به معراج مي رود.
26- هرگز از فرط خشم نعره نمي‌كشيد و از فرط حسادت خون راه نمي اندازيد.
27- نيم بيشتر صندلي هاي دانشگاه ها را شما تصاحب كرده ايد.
28- ضعيف كش نيستيد و دق و دلي رئيس اداره تان را در خانه خالي نمي كنيد.
... و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به زن بودن خود افتخار كنيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1384ساعت 13:4  توسط م.م  | 

::
يك بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب ، دعايي
را هم زمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت :
- خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟
ناگاه ، ابرى سياه ، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در
گرفت و در هياهوى رعد و برق ، صدايى از عرش اعلى بگوش
رسيد كه ميگفت :
چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من ؟
مرد ، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت :
- اى خداى كريم ! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا
و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !!
از جانب خداى متعال ندا آمد كه :
- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست
ميدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم ، اما ، هيچ
ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هيچ ميدانى كه
بايد ته ى اقيانوس آرام را آسفالت كنم ؟ هيچ ميدانى چقدر
آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود ؟ . من همه ى اينها
را مى توانم انجام بدهم ، اما ، آيا نمى توانى آرزوى
ديگرى بكنى ؟
مرد ، مدتى به فكر فرو رفت ، آنگاه گفت :
- اى خداى من ! من از كار زنان سر در نمى آورم ! ميشود
بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى
احساس درونى شان چيست ؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه
چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟
صدايي از جانب باريتعالى آمد كه :
اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى ، دو باندى
باشد يا چهار باندى ؟؟!!


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1384ساعت 13:3  توسط م.م  | 

دخترها:

۱- توی ماهيتابه روغن ميريزن
۲- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
۳- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
۴- چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها:
۱- توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
۲- توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
۳- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
۴- توی ماهيتابه روغن ميريزن
۵- توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
۶- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
۷- چند تا فحش ميدن
۸- دنبال كبريت ميگردن
۹- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
۱۰- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!)
۱۱- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
۱۲- تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
۱۳- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
۱۴- ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
۱۵- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
۱۶- روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
۱۷- تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
۱۸- دنبال نمكدون ميگردن
۱۹- نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
20- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
21- نمكدون رو پر از نمك ميكنن
22- صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
23- نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
24- بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
25- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
26- توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
27- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
28- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
29- سريع برميگردن توی آشپزخونه
30- تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
31- ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
32- دنبال ظرفهای مسی ميگردن
33- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
34- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
35- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
36- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
37- ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
38- روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
39- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
40- نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
41- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
42- چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
43- با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
44- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
45- نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1384ساعت 13:0  توسط م.م  | 

آرايش کردن از زمان هاي بسيار قديم مخصوصا زماني که مردم با دارو آشنا شدند، بين خانمها و آقايان متداول بوده و آنها با علاقه فراواني براي زيباتر نشان دادن صورتشان ميکوشيدند.
مطالعه تاريخ باشتان به ما ثابت ميکند که در دوران ماقبل تاريخ نيز مردان و زنان به بهتر نشان دادن ظاهر خود علاقه مند بودند. نوع آرايش و وسايل آرايشي که در يک فرهنگ و مليت براي زيباتر و جذابتر نشان دادن به کار ميرود ممکن است در فرهنگ ديگر کاملا مردود باشد، اما اکثر مردم از تغيير در مد لباس، مو و آرايش صورت لذت ميبرند.
تاريخ شروع آرايش کلا به مصريا قديم ميرسد. آنها بريا مراسم مذهبي از عطريات و مواد آرايشي استفاده ميکردند و حمامهاي مخصوص براي خوشبو کردن پوست بدن ميگرفتند، به نظافت و پاکيزگي اهميت ميدادند و بعد از حمام از مواد خوشبوکننده و روغني براي نرم نگه داشتن پوستشان استفاده ميکردند. شانه و آيينه به عنوان اولين لوازم آرايشي مورد علاقه همه خانمها و آقايان بود. کلئوپاترا، ملکه مصر، مواد آرايش و عطر را عاشقانه براي پوست و مو و بدن خود استفاده ميکرده است.
اگر ما پيشرفت و تغييرات در مد و زيبايي را از زمان اجدادمان تا حالا دنبال کنيم، شايد به تمام آن تغييرات پي ببريم.
آثار به جا مانده از اجداد به ما نشان ميدهد که مواد رنگي براي رنگ کردن مو، ناخن و پوست به گار ميرفته و خالکوبي نيز در آن زمان وجود داشته و مرسوم بوده است. مواد رنگي و آرايش از ريشه درختان، برگ و کلا مواد گياهي و معدني تهيه ميگرديد. مثلا پودر به نام کوهل شبيه سرمه در زمان مصريا قديم براي شفافتر و بزرگتر نشان دادن چشمها مصرف ميشد. دوده چراغ را به ابرو ميزدند و از اکسيد آهن براي تهيه سرخاب جهت آرايش صورت استفاده ميکردند.
يونانيها از سال 460 ميلادي با علاقه فراوان عطريات و مواد آرايشي ميساختند و براي مراسم مذهبي و استفاده شخصي و حتي گاهي به عنوان دارو استفاده ميکردند.خانمهاي يوناني از موادي به نام ورميليون براي آرايش صورت استفاده ميکردند که به رنگ فرمز روشن بود و از ترکيب نمکهاي جيوه در ساخت آن استفاده ميشد.
خانمهاي رومي مخلوطي از گچ و سرب را به صورت ميزدند تا آن را سفيدتر کنند، همچنين با رنگهاي گياهي گونه ها و لبهايشان را سرخ ميکردندو از مخلوط ذرت، شير و آرد ماسکهايي براي صورت تهيه ميکردند که آن را با کره نيز مخلوط مينمودند. روميها هم مانند يونانيها و مصريها حمام و نظافت را باور داشتند و خانمها در موقع حمام از شير و شراب استفاده مينومدند. مردان رومي نيز از عطريات و روغن براي خوشبو کردن پوست و نرم نگه داشتن آن بعد از حمام استفاده ميکردند. شعرهاي يوناني زيادي درباره نظافت، زيبايي مو و پوست و ناخن سروده شده است و نقاشيهاي بسياري بيانگر اهميت آن است.
آسياييها، به خصوص چينيها، تاريخچه بسيار دوري در مورد سلامتي دارند و آراستگي را يک هنر به حساب مي آورند، مخصوصا بين افرادي که امکان استفاده از لوازم آرايش مختلف و لباسهاي متنوع را داشتند. در ژاپن آرايش گيشاها خيره کننده بود و هــنوز هم يک هنر باارزش به شمار مي آيد.
ايرانيان نيز همانگونه که تاريخ و شواهد نشان ميدهد،پيرو مد و آراستگي مو و صورت و لباس بودند.
افريقايي هاتحول بزرگي در آرايش مو و طراحي لباسهاي مخصوص به وجود آوردند. آنها داروهاي بسياري از گياهان و مواد او.ليه که در اطراف خودشان تهيه ميکردند. همچنين از رنگهاي زيادي براي آرايش صورت خود استفاده ميکردند که بعضي از انواع مدل مو و لباس آنها هنوز هم رايج است.
در قرون وسطي بيشتر مواد رنگي روي گونه ها و لبها زده ميشد. چشمها فقط با سرمه آرايش ميشدند. مواد آرايشي و داروها از هم جدا نبودند ولي در اواخر قرن شانزدهم تقريبا از هم تفکيک شدند. اين دوره بين کلاسيک و رنسانس بود، زماني که مذهب نقش مهمي در زندگي و عقايد و رفتار اجتماعي مردم داشت. حمام روزانه متداول نبود ولي عطر و موادخوشبوکننده زيادي مصرف ميشد.
در عصر رنسانس نقاشيهاي کلاسيک و نوشته ها نشان ميدهند که چقدر آراستگي ظاهر بين مردم متداول بوده است. يکي از غيرعاديترين مدها تراشيدن ابروها و خط مو در پيشاني بود و معتقد بودند که ابروي تراشيده چهره بسيار باهوش و متفکري به زن ميدهد.
در زمان اليزابت اول (1558 تا 1603 ميلادي) ماسکهاي صورت متداول شدند. در اين دوره ماسکهايي از ترکيب پودر پوست تخم مرغ، زاج سفيد، بوراکس، بادام، تخم خشخاش، شير، شراب، کره، ميوه و سبزيحات ساخته ميشد. گونه و لبها آرايش ميشدند ولي آرايش چشمها بسيار کم رنگ بود.
ماري آنتوانت (1755 تا 1793 ميلادي) ملکه فرانسه و اکثر خانمهاي مرفه فرانسوي حمام توت فرنگي و شير ميگرفتند. لبها و گونه ها شديدا با رنگهاي صورتي و نارنجي آرايش ميشدند. به ابروها فرم داده مشد ولي از سايه چشم زياد استفاده نميشد و پودرهاي خوشبو براي صورت استفاده ميکردند. اين دوره به دوره افراط و زياده روي در آرايش معروف است.
در زمان ويکتوريا، ملکه انگليس، آرايش صورت جذابيت خود را از دست داد. خانمها بسيار ساده و بدون رنگ بودند و معروف است که زنان گونهاي خود را نيشگون گرفتن و لباهايشان را با گاز گرفتن سرخ ميکردند. ماسکهايي از ترکيب عسل، تخم مرغ، شير، ميوه و سبزيجات و روغن هاي مختلف ساخته ميشد. اين دوره يکي از سختترين و محدودکننده ترين دوران تاريخ آرايش به حساب مي آيد.
در سالهاي 1920 انقلابي در کارخانه هاي لوازم آرايش به وجود آمد و سايه هاي رنگارنگ براي چشم ها، رژگونه و رژ لبهاي متنوعي ساخته شد. کرمها و لوسيونهاي گوناگون براي پوست و شامپوهاي نرم کننده و تقويتي مو به بازار آمد. در سالهاي 1950 و 1960 مدهاي اروپايي بيشتر کشورها را تحت الشعاع قرار دادند، مواد پاک کننده پوست، کرمها لوسيون ها و نرم کننده ها و لوازم آرايش متنوعي وارد بازار شدند. ابروهاي پهن مد شد، خط چشم نيز پهن مشخص بود، گونه ها و لبها رنگ ملايم داشتند. در اواخر 1960، آرايش ترميمي و تکميلي متداول شدو باز هم ابروها باريک شدند.
از سالهاي 1970 به بعد کارخانه ها رنگهاي متفاوتي براي آرايش روز و شب، مواد و لوازم آرايش براي زيبايي، سلامتي و پاکيزگي پوست و مو ارائه کردند و خانمها بيشتر و بيشتر جذب اين مواد شدند.


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1384ساعت 12:59  توسط م.م  | 

پنج شخصيت سرشناس بدون تحصيلات دانشگاهي
• ارنست همينگوي ( نويسنده آمريکايي)
• آبراهام لينکلن ( رئيس جمهور سابق ايالات متحده )
• راکفلر ( ميلياردر آمريکايي )
• ويرجينيا ولف ( نويسنده بريتانيايي )
• برنارد شاو ( نويسنده و نمايش نامه نويس بريتانيايي )

پنج قهوه خور معروف تاريخ
• ناپلئون بناپارت ( امپراطور فرانسه )
• باخ ( آهنگساز آلماني )
• ژان ژاک روسو ( فيلسوف و نويسنده فرانسوي )
• کانت ( نظريه پرداز آلماني )
• بالزاک ( داستان نويس فرانسوي )

پنج هنرمند مشهوري که از فقر مطلق شروع کردند
• وان گوگ ( نقاش معروف هلندي )
• جک لندن ( نويسنده مشهور آمريکايي )
• مولير ( نمايش نامه نويس فرانسوي )
• داستايفسکي ( نويسنده روسي )
• ماکسيم گورکي ( نويسنده روسي )

پنج چپ دست معروف جهان
• چارلي چاپلين ( بازيگر و کارگردان انگليسي – آمريکايي )
• باخ ( آهنگساز آلماني )
• لئوناردو داوينچي ( نقاش و مخترع ايتاليايي )
• ميکل آنژ ( نقاش ايتاليايي )
• کيم نوداک ( بازيگر آمريکايي )

پنج پادشاهي که عمر حکومتشان زياد بود
• لويي پانزدهم ( پادشاه فرانسه ) 72 سال
• ويکتوريا ( ملکه انگلستان ) 64 سال
• جرج دوم ( پادشاه فرانسه ) 60 سال
• لويي شانزدهم ( پادشاه فرانسه ) 59 سال
• هنري سوم ( پادشاه انگلستان ) 56 سال

بهره هوشي پنج شخصيت سرشناس تاريخ
- توضيح اينکه بهره هوشي افراد معمولي مابين 85 تا 115 است و افرادي که بالاتر از 125 بهره هوشي دارند ، نابغه به حساب مي آيند .
• گوته ( شاعر آلماني ) 185
• چارلز ديکنز ( داستان نويس بريتانيايي ) 145
• ناپلئون ( امپراطور فرانسه ) 140
• گاليله ( اخترشناس و رياضيدان ايتاليايي ) 145
• موتزارت ( آهنگساز اتريشي ) 150

پنج نويسنده معروفي که علي رغم لياقتشان به آنها جايزه نوبل تعلق نگرفت
• لئون تولستوي
• آنتوان چخوف
• برتولت برشت
• هنريک ايبسن
• مارک تواين

پنج فيلم مطرح تاريخ سينما
• دزد دوچرخه ( ويتوريا دسيکا )
• روشنايي هاي شهر ( چارلي چاپلين )
• جويندگان طلا ( چارلي چاپلين )
• رزمناو پوتمکين ( سرگئي ايزنشتاين )
• تعصب ( ديويد دارک گريفيث )

پنج زوج هنري که مدتها با هم همبازي بودند
• استان لورل و اليور هاردي 105 فيلم
• بود ابوت و لو کاستلو 36 فيلم
• دين مارتين و جري لوئيس 17 فيلم
• فرد استر و جينجر راجرز 10 فيلم
• کاترين هيپبورن و اسپنسر تريسي 9 فيلم

پنج فضانوردي که جزو اولين ها بودند
• يوري گاگارين ( شوروي )
• لي يي شپارد ( آمريکايي )
• ويرجين گريسام ( آمريکايي )
• تيتوف ( شوروي )
• گلن ( آمريکايي )

پنج بازيگر معروف ايفاگر نقش هملت
• ريچارد بوربيچ
• توماس بترتون
• ادوين بوث
• سر هنري ايرونيک
• سرجانسن فوريس

پنج انسان سرشناسي که در ايام پيري مهمترين کار را انجام دادند
• تولستوي در 82 سالگي کتاب (( من نمي توانم ساکت باشم )) را نوشت .
• جرج برناردشاو در 93 سالگي نمايشنامه (( قصه هاي خارق العاده پند آموز )) را نوشت .
• پيکاسو در 90 سالگي بهترين نقاشي ها را مي کرد .
• چرچيل در 82 سالگي کتاب (( تاريخ کشورهاي انگليسي زبان )) را نوشت .
• سامرست موام در 84 سالگي کتاب (( ديدگاهها )) را نوشت .

پنج يک چشم معروف جهان
• هريسون ( بازيگر معروف انگليسي )
• جان فورد ( کارگردان ايرلندي )
• مارکوني ( مخترع ايرلندي راديو )
• موشه دايان
• جان ميلتون ( شاعر و آزاديخواه انگليسي )

پنج مجرد معروف جهان
• ژاندارک ( قديس فرانسوي )
• آدام اسميت ( اقتصاددان انگليسي )
• ولتر ( نويسنده و فيلسوف فرانسوي )
• شوپن ( آهنگساز لهستاني )
• بتهوون ( آهنگساز آلماني )

پنج هنرمند معروفي که حقوقدان بودند
• ژول ورن( نويسنده فرانسوي )
• تاگور ( شاعر و نويسنده هندي )
• فرانتس کافکا ( نويسنده چک )
• پل سزان ( نقاش فرانسوي )
• چايگوفسکي ( موسيقيدان روسي)






+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1384ساعت 12:57  توسط م.م  | 

سكانس اول
تو براي خودت مي نويسي...براي تو پيغام مي گذارند و نظرشان را در مورد نوشته ات مي گويند . تو هم به وبلاگهايشان مي روي و نظرت را مي گويي.با وبلاگ و وبلاگ نويسي دنيايي داري.هر وقت دلت تنگ مي شود به سراغش مي آيي و سنگ صبورتو وبلاگت مي شود و مثل يك دوست حرفهايت را مي شنود...ميان وبلاگها با تعدادي دوست مي شوي چون شبيه تو فكر مي كنند و با آنها بيشتر حرف مي زني. و بعد از مدتي اسمهاي مستعار كنار مي رود و تو با شخصيت اشناي اينترنتي ات خو مي گيري و .... اين سر آغاز آشنايي هايي است كه گاهي حتي تا آخر عمر طول مي كشد
*****
اوايل دهه هفتاد بحــــث پيرامون ازدواجــــهاي دانشجويي شكل گرفـــته بود و همــه به بررسي و نقــد آن مي پرداختند.عده اي معتقد بودند كه كساني كه با فرهنگهاي مختلف با هم ازدواج مي كنند نمي توانند همديگر را درست بفهمند و عده اي هم خيلي از اين چنين ازدواجهايي استقبال كردند .اما اكنون كه چندين سال از آن تاريخ گذشته محاسن و معايب ازدواج دانشجويي بهتر معلوم شده است.
بعد از ورود و گسترش اينترنت جامعه ما با پديده جديدي به نام ازدواجهاي اينترنتي مواجه شد.البته هنوز كمي زود است كه در مورد اين نوع آشنايي ها و ازدواج ها نظر بدهيم ومانند ازدواجهاي دانشجويي همه چيز را به مرور زمان بسپاريم تا حرفهايمان منصفانه تر باشد اما قصد ما آشنايي با اين نوع ازدواج است
پيدا كردن افرادي كه ازدواج اينترنتي كرده باشند سخت بود چون همان عده كمي هم كه مي شناختيم حاضر به مصاحبه نشدند و نخواستند از آنها به عنوان زوج اينترنتي ياد بشود اما اين قانون تعدادي هم استثنا داشت كه با آنها مصاحبه كرديم
صاحب وبلاگ غريبستان كه با همسرش از طريق وبلاگ آشنا شدند و از نحوه آشنايي شان مي گويند:نحوه آشنايي با همسرتان چگونه بوده است؟
شروع آشنايي ما از طريق وبلاگ بود. يک رابطه ساده و معمولي که بين وبلاگ نويسها وجود دارد...که البته اين مقدمه ازدواج ما نبود. اصل آشنايي ما خارج از دنياي اينترنت و به واسطه يک دوست بود که ايشان دوست صميمي من بودند و با همسرم هم آشنايي تقريبا نزديک داشتند و ما خيلي اتفاقي و از طريق دوستم با هم آشنا شديم.
چه طور توانستيد به طرف مقابلتان اعتماد كنيد؟
خوب من چون ايشان رو خارج از اينترنت ديده بودم و به هرحال شخصيت و رفتار اجتماعي ايشان رو ديده بودم بهتر مي توانستم روي اين موضوع فکر کنم... ايشان انقدر ساده و روراست بودند که اون اعتماد اوليه در من بوجود بيايد که خدا رو شکر اعتماد درست و بجايي بود.
چگونه از هم شناخت پيدا كرديد؟
مثل همه کساني که ازدواج مي کنند . معمولا اينطور وقتها جلسات آشنايي برگزار ميشود و ... که اين در همه ازدواج ها هست... فرقي هم نمي کند تو ازدواج سنتي باشد يا انواع ديگر. خوب البته در مورد ازدواج هاي اينترنتي قضايا کمي فرق مي کند و پيچيده تر ميشود اما در صورتي هست که دو نفر فقط از طريق اينترنت و چت و .. با هم در ارتباط باشند بعد نديده و نشناخته عاشق بشوند و بخواهند ازدواج کنند که فکر مي کنم همچين ازدواجي از پايه و اساس اشتباه باشد چون معلوم نيست در پشت يک شخصيت مجازي واقعا چه کسي وجود دارد؟ و اصلا کسي که عاشقش شديم وجود خارجي دارد يا نه فقط يک شخصيت خيالي و ساختگي هست... در مورد من و همسرم هم درست است که شروعش از اينترنت بود اما اصل قضيه خارج از اينترنت اتفاق افتاد.... و مراحل آشنايي و شناخت هم طبيعي و مثل بقيه مردم بود
آيا از زندگي مشتركتان راضي هستيد؟
خدا رو شکر تا الان که يکسال و چند ماه از ازدواج ما مي گذرد هردوي ما راضي هستيم و هيچ مشکل خاصي نداريم
آيا اين راه را به ديگران هم پيشنهاد مي دهيد؟
اگر منظورتون يک ازدواج اينترنتي هست ، نه اصلا! منظورم اينترنتي ِ صرف هست که دو نفر عاشق مي شوند بدون اينکه همديگر رو ديده باشند و... تصميم به ازدواج هم مي گيرند اما همه اينها از طريق اينترنت و از راه دور صورت مي گيرد که فکر نمي کنم درست باشد. من توي همين وبلاگها خيلي ها رو مي شناسم که مثل ما ازدواج کردند يعني آشناييشان از طريق اينترنت و بهتر بگويم از طريق وبلاگ شروع شده و به ازدواج ختم شده اما همه اونها اصل آشناييشان خارج از اينترنت اتفاق افتاده و تا جايي که من خبر دارم همشان خوشبخت هستند . انشاالله که واقعا همينطور باشد. البته اينطور ازدواج کردن ريسک بالايي داره چون به هرحال ممکن است کسي توي اينترنت شخصيتي رو براي خودش بسازد که واقعا اونطوري نباشد و در برخورد با دوستان اينترنتيش در خارج از اينترنت هم همان شخصيت رو نشان بدهد. اما به هرحال مي شود يک شخصيت دروغي رو از يک شخصيت واقعي تشخيص داد... که اين مساله در خارج از اينترنت هم وجود دارد اما در اينترنت خيلي بيشتراست
دكتر شيري عضو هيات علمي دانشگاه تهران در اين مورد گفتند:
آشنايي هايي هم هست كه بيرون از نت شكل مي گيرد.به عنوان مثال در مهماني و ....و براي آشنايي بهتر از "ميل "استفاده مي كنند.در واقع براي آشنايي بيشتر از نت استفاده مي كنند و وسيله اي براي كمك به ارتباط است.اما آشنايي هم هست كه از طريق نت شكل مي گيرد و بعد به آشنايي هاي بيرون از نت ختم مي شود.ارتباط در اينترنت را مي توان به دو دسته تقسيم كرد:ارتباط محلي و ارتباط فرا مرزي. ارتباط محلي كه دو نفر در يك شهر با هم از طريق چت با هم صحبت مي كنند.و آشنايي فرا ملي كه دو نفر در دو كشور مختلف با هم آشنا مي شوند و با هم آشنا مي شوند.در كشور ما بيشتر نوع اول آن مطرح است .يعني ارتباط محلي
آشنايي از طريق اينترنت در كل خوب است ولي هرگز جاي آشنايي حضوري و شناخت حضوري را نمي گيرد
*****
سكانس دوم
از ميان آنهايي كه با تو آشنا شدند يك نفر "چيز ديگري " مي شود.نمي داني چرا مدام منتظر پيغامش هستي و هر بار كه برايت پيغام مي گذارد انگار در آسمانها سير مي كني.حس گنگ و عجيبي داري .در توصيفش در مانده هستي ......اما با خودت صادق باش.تو عاشق شده اي اما از خودت مي پرسي :"چگونه ؟آخه به چي دل بستم؟به دو تا شعر و دو كلام نوشته؟!!"......نمي فهمي...نمي داني...گنگ و ناشناخته شدي ..حتي خودت هم خودت را نمي شناسي..."تو كه اهل اين بازي ها نبودي؟ اصلا معلوم هست چه بلايي سرت آمده..؟...ديگه اگه پاي اينترنت نشستم؟!!حالا ببين .."صداي وجدان يك لحظه ساكت نمي شود و مدام به تو تذكر مي دهد كه مواظب باش. اما با پاك كردن صورت مسئله اتفاقي نمي افتد .و نه تنها خوب نيست بلكه به قضيه دامن هم مي زند.كدام قضيه؟بيگانگي تو با خودت.... ! كم چيزي نيست
*****
آقاي دكتر شيري روانشناس ومشاوره بهداشت رواني گفتند:
"كسي كه خوش بيني بيش از حد دارد چه از طريق اينترنت چه از طريق آشــــنايي هاي ديگر به راحتي فريب مي خورد و كارل گوستاو يونگ مي گويد:"در هر واقعه اي در صدي اشتباه را بايد در نظر گرفت." كسي كه "معصوميت احمقانه"دارد پاي نت چه در جاهاي ديگر همان فرد است."معصوميت احمقانه " خوش بيني بيش از اندازه است .اين خوش بيني تا آنجا ادامه پيدا كند كه چشم بر روي حقايق ببنديم و متوجه اطرافمان نباشيم. ما بايد به جوانانمان نحوه رفتار و چگونگي محك زدن را بياموزيم .البته نا گفته نماند كه نوجوانان و جوانان ما اين آموزش را نديده اند و نمي دانند در چنين مواقعي چگونه بايد برخورد كنند.
*****
سكانس سوم
اما نه! نمي تواني ....!انگار معتاد شدي....معتاد به رايانه....اما باز هم نه..!تو عاشق شدي...!عاشق يك شاعر كه از كلمات خوب استفاده مي كند....!واي...اين طوري كه نمي تواني ادامه بدهي...به اين نتيجه مي رسي كه بايد حتما همديگر راببينيد تا تصميم گيري برايت راحت باشد.اما چگونه؟..خوب صد هزار دليل وجود دارد كه بهانه كني
_- "ا...چه جالب !شما هم عضو اين كتابخانه هستيد؟
- "آهان !يادم آمد..بله..گفته بوديد..!!..من چرا يادم نبود من هم اينجا عضو هستم
*****
آقا مهدي و همسرشان فاطمه خانم هم از طريق اينترنت و گروه وبلاگي با هم آشنا شدند.آنها عضو گروهي بودند كه از وبلاگ نويسها تشكيل شده بود و در اين گروه شش ازدواج سر گرفته است.كودك هشت ماهه اي به نام "مهدي يار "دارند.
آقا مهدي در مورد آشنايي شان گفتند:"آشنايي ما از طريق وبلاگ بود.ماهر دو عضو گروه وبلاگي بوديم كه اين گروه با هم ارتباطي بيرون از اينترنت هم داشتند .اولين بار همديگر را در سفري كه گروه وبلاگي با هم رفتند ديديم.اولين حرفهاي ما هم در مورد مسائل اجتماعي و در مورد مذهب بود و من متوجه شدم كه فاطمه خانم به مسائل مذهبي اهميت مي دهد.البته اين نكته از ظاهرشان هم معلوم بود.چون چادري بودند.از آنجايي كه يكي از معيارهاي مهم من براي ازدواج مسئله مذهب بود اين مسئله مرا به فكر فرو برد
فاطمه خانم گفتند:" من قبل از آشنايي با آقا مهدي خيلي وارد اينترنت مي شدم و با آدمهاي مختلفي در چت آشنا بودم.از طريق چت با شخصيت آدمهاي مختلفي آشنا شدم .تجربه زيادي در اين زمينه داشتم.مي دانستم چگونه كسي را كه پشت كامپيوتر هست را بايد بشناسم. وقتي با آقا مهدي آشنا شدم متوجه صداقت و صفا در حرفهايشان شدم و فهميدم كه مي توان به او اعتماد كرد
آقا مهدي هم معتقد است كه اعتماد كردن سخت است.آن هم در اينترنت."تا چند سال قبل اصلا فكرش هم نمي كردم با همسرم از طريق اينترنت آشنا شوم
آنها از زندگي شان راضي هستند و در كنار هم احساس خوشبختي مي كنند.اما اين روش را به دختران و پسران ديگر سفارش نمي كنند چون ممكن است كه فريب كساني كه شخصيتشان را پشت نت پنهان كردند بخورند و لطمه ببينند
*****
آقاي دكتر شيري گفتند:" بيشتر جواناني كه چت مي كنند و وقتشان را از طريق اينترنت مي گذرانند زير 22سال هستند.آيا اين قشر جامعه توانايي محك زدن طرف مقابلشان را دارد؟جوانان ما توانايي مديريت يك رابطه عاطفي را ندارند .محل آشنايي شان چندان فرق نمي كند .مشكل در ادامه رابطه است.ما بايد به جوانان بياموزيم كه چگونه رابطه را اداره كنند.عشق را بپذيريم و تحقيرش نكنيم و به آنها بياموزيم كه اين عشق را به جريان سازنده تبديل كنند
آقاي دكتر در ادامه گفتند:" يكي از معايب ازدواجهاي اينترنتي اين است كه با شخصيتهاي مجازي روبرو هستند.
وب كمك ميكند تا فرد شخصيتي براي خودش بسازد و در طول زمان براي فرد مقابل جا بيندازدو روبرويي با خود فرد مشكل مي شودو شكاف ذهني بوجود مي آيد.
از مزاياي اين گونه آشنايي حجم آگاهي بالا ست.چون فرد هم با آثار با آثار قلمي و ادبيات نوشتاري ادب گفتار و سواد و....آشنا مي شود.البته ما نبايد مفتون مو ضوع شويم.وظيفه ما شناخت طرف مقابل در معاشرت است.
*****
سكانس چهارم
..ولي نه آرا مش با تو قهر كرده است!از وقتي او را ديدي زندگي ات معناي خاصي پيدا مي كند.همه چيز رنگ ديگري به خود مي گيرد.كم كم به اين نتيجه مي رسي كه بايد او را در كنار خودت داشته باشي
تا چشم باز مي كني متوجه مي شوي سر سفره عقد نشستي و دست در دست هماني كه روزگاري تنها از طريق نت او را مي ديدي هستي.البته اين زمان هم اينقدر زود و آسان نبود!تا پدر و مادرت را راضي كردي و به اين قضيه را برايشان ثابت كردي او براي تو "خوب "است راه سختي را رفتي....راستي ...يادت باشد سري به وبلاگت بزني






+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1384ساعت 12:50  توسط م.م  | 

روزنامه معتبر «اس.وي.دي» ـ چاپ استكهلم ـ در گزارشي به قلم «برتيل لينتز»، خبرنگار اعزامي خود به دبي،سابقه، شرايط فعلي و چشم‌انداز عروس تازه جهان عرب را بررسي كرده است.
در اين گزارش آمده است: قطاري بلند از هتل‌هاي لوكس در كنار ساحلي طلايي از شن، آفتابگيرها و مردمي كه در حال گرفتن حمام آفتاب هستند؛ مراكز تفريحي عالي، پاساژهاي خريد غول‌پيكر و نايت‌كلاب‌هاي درخشنده. هاوايي؟ فلوريدا؟ سواحل طلايي استراليا؟ نه. اين دبي در سواحل خليج عربي (خليج فارس) است. دبي، داغ‌ترين مقصد توريستي با سريع‌ترين آهنگ رشد در جهان است.
سال گذشته بيش از پنج ميليون توريست به دبي مسافرت كردند و برآورد مي‌شود كه اين تعداد در سال 2010 به پانزده ميليون برسد. همچنين تا آن زمان، مراحل اوليه چندين پروژه بلندپروازانه دبي نيز آماده بهره‌برداري خواهد شد. يك آسمانخراش هفتصد متري كه مرتفع‌ترين در جهان است، يك پيست اسكي سرپوشيده با چندين تن برف مصنوعي، منطقه‌اي آكنده از هتل و خانه‌هاي مسكوني كه بر روي سيصد جزيره مصنوعي ساخته خواهند شد؛ اين ساختمان‌ها در كنار هم، تصويري از نقشه جهان را تداعي مي‌كنند و همچنين پروژه دبي‌لند كه ديزني‌لند آمريكا در برابر آن به مانند دهاتي جلوه خواهد كرد. در اينجا شما بيشتر ستاره‌هاي فوتبال، ستاره‌هاي فيلم و فرزندان افراد ثروتمند را مي‌بينيد، چراكه مكان ارزاني نيست. براي نمونه، قيمت يك سوئيت در لوكس‌ترين هتل دبي ـ برج العرب با 320 متر ارتفاع با طراحي به شكل يك بادبان ـ براي هر شب يازده هزار كرون است و آپارتمان‌هاي مسكوني در ساختمان‌هاي مرتفع نزديك به ساحل، بين هفت تا ده ميليون كرون به فروش مي‌رسند.
اما «برتيل لينتنر»، پس از مقدمه بالا ادامه مي‌دهد كه در پشت ظاهر زرق و برق دبي، واقعيتي سياه پنهان شده؛ واقعيتي كه چشم سياستمداران و نيروهاي اطلاعاتي دنياي غرب را به سوي خود خيره كرده است؛ آن ساختار غيراصولي سيستم اقتصاد دبي است كه باعث مي‌شود آينده آن از نظر كارشناسان اقتصادي، نامعلوم جلوه كند.
گزارشگر «اس.وي.دي» مي‌نويسد: دبي از ده‌ها سال پيش، مركز قاچاق طلا و نيز شستشوي پول‌هاي به دست آمده از راه‌هاي غيرقانوني بوده است. وي ادامه مي‌دهد: سيستم اقتصادي دبي كه عملا بر آن هيچ كنترلي نيست، از سال‌ها پيش مورد استفاده خلافكاران جهت شستشوي پول‌هاي غيرقانوني و استفاده از آن، از جمله براي تأمين بودجه فعاليت‌هاي تروريستي در نقاط مختلف دنيا قرار گرفته است:
در كنار 47 بانك تأسيس‌شده در دبي، سيستمي به نام حواله وجود دارد كه از آن براي ارسال پول استفاده مي‌شود؛ سيستمي كه صدها سال در خاورميانه و هند وجود داشته، اما با پيدايش اينترنت به سطحي بالاتر صعود كرده است. حواله به عربي به معني «ارسال پول» است، اما توسط پليس بين‌الملل به صورت ارسال پول بدون تغيير مكان آن ترجمه مي‌شود... نه كاغذي، نه مالياتي، نه هزينه‌اي و نه مدركي كه نشان دهد از اين پول‌ها در راهي قانوني يا غيرقانوني استفاده خواهد شد.
«رايس جونز»، ژورناليست باشهامتي است كه در مقاله‌اي كم‌سابقه در مجله محلي «عربين بيزينس» مي‌نويسد: «هيچ قانوني جهت ممنوع كردن حواله وجود ندارد، به اين ترتيب، رديابي پول‌ها و دستگيري متخلفان ممكن نيست».
وي در بخش ديگري از مقاله توضيح داده است كه چگونه مي‌توان در بازار طلاي واقع در محلات قديمي دبي، به هر مقدار كه فكرش را مي‌توان كرد و با هر مقدار پول كه گمان آن را مي‌كني، طلا خريد. در چند قدمي بازار طلا، كشتي‌هاي چوبي ديزلي پهلو گرفته و روزانه، آماده انتقال آن در كنار چندين تن كالاي مصرفي به هر كشور ديگر منطقه هستند.
نويسنده مقاله رابطه موجود ميان كشوري كه وي آن را «بهشت قاچاقچيان» نام نهاده را با آهنگ سريع پيشرفت دبي، اين‌گونه تحليل مي‌كند: اولين ساختمان بتوني دبي در سال 1956 ساخته شد و تا اوايل دهه 1960 تنها شتر و الاغ در آن ديده مي‌شد. اولين راه ماشين‌رو دبي در سال 1965 به بهره‌برداري رسيد. قاچاق طلا حتي در آن زمان نيز وجود داشت، اما پيشرفت واقعي زماني آغاز شد كه در سال 1966 نفت در آن كشف شد. نفت دبي، هرگز به ميزان كشورهاي همسايه نبود، اما به اين اندازه كفافي بود كه در طول مدت فقط دو نسل، دبي را از قرون وسطي به يكي از مدرن‌ترين سرزمين‌هاي جهان تبديل كند؛ عملي كه با كمك نيروي كار ارزان از جمله هندي‌ها كه كارهاي ساختماني را انجام مي‌دهند، فيليپيني‌ها كه امور هتل‌ها و رستوران‌ها را انجام مي‌دهند و با استفاده از متخصصان اروپايي و آمريكايي با تخصص و تحصيلات عالي به انجام رسيد. دبي امروز 1/1 ميليون جمعيت دارد، اما تنها 220 هزار نفر از اهالي آن بومي هستند. مابقي را خارجيان از يك دو جين كشور مختلف تشكيل مي‌دهند.
اما اينك نفت در حال اتمام است. پروژه‌هاي غول‌پيكري كه قبلا با كمك‌هاي مالي افراد بومي و سرمايه‌داران عربستان سعودي به انجام مي‌رسيد، اكنون نيازمند سرمايه‌هاي دنياي غرب است؛ واقعيتي كه دبي را مجبور خواهد كرد، دست به پاكسازي گسترده در بخش‌ قاچاق كالا و نيز سيستم اقتصادي خود بزند.
يك تاجر غربي كه مايل است نامش مخفي بماند، مي‌گويد: «براي جلب سرمايه‌هاي غربي نياز به ايجاد يك سيستم بانكي و اقتصادي صحيح وجود دارد. سؤالي كه طرح آن در دبي كماكان بسيار حساس است».

خبرنگار روزنامه «اس.وي.دي» ادامه مي‌دهد: اما آيا امكان چنين تغييراتي در دبي وجود دارد؟ سيستم حواله چنان ريشه دوانده كه بعيد است بتوان آن را به زانو درآورد. اقتصاد سياه و غيرقانوني، اكنون چنان نقش مهمي در اقتصاد محلي ايفا مي‌كند كه جهت جايگزين كردن آن، نياز به سرمايه‌گذاري‌هاي نجومي توسط غرب خواهد بود. اما در عوض دبي به مقصد محبوب و نهايي سرمايه‌هاي مشكوك از سوي روسيه تبديل شده است؛ آنچه كه مافياي روسيه خوانده مي‌شود. در حوالي ميدان «ناصر» در دبي، تابلوهاي تجارتي اكنون به سه زبان عربي، انگليسي و روسي نوشته مي‌شوند. بسياري از واحدهاي مسكوني ساختمان‌هاي مرتفع اكنون توسط روس‌هايي خريداري شده كه ميليون‌ها دلار بهاي آن را به صورت نقد مي‌پردازند.
جنبه بسيار جالب توجه ديگر در رابطه با دبي كه خبرنگار «اس.وي.دي» به آن اشاره كرده، واكنش نسل جوان و بومي اين شيخ‌نشين به اين روند است. در مقاله اشاره شده است كه اگرچه نسل جوان اين كشور، اكنون صاحب يكي از بالاترين استاندارد‌هاي زندگي در سطح جهان شده است، اما اين جوانان هم‌زمان نظاره‌گر اين واقعيتند كه در كشور مادري خودشان، از سطح ملتي سرافراز، به سطح يك اقليت كوچك تنزل كرده‌اند... «برتيل لينتنر» ادامه مي‌دهد: اسامه بن‌لادن و «القاعده» طرفداران ساكت بسياري در اينجا دارد.
گفته‌هاي بازرگان و مطلع غربي در دبي به «برتيل لينتنر» خبرنگار روزنامه «اس.وي.دي» پايان‌بخش مقاله جالب‌توجه اين روزنامه‌نار برجسته سوئدي است: «ما با نگراني روند را در دبي دنبال مي‌كنيم».


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1384ساعت 12:48  توسط م.م  | 

مورخين و جهانگردان اروپايي كه در دوران صفويه از ا يران ديدن كرده اند درباره چلوها، پلوها، ترشي ها و مرباها كه در ايران طبخ مي گرديده است مطالب بسيار زيادي نوشته اند ولي هرگز راجع به چلوكباب حرفي به ميان نيامده است. به احتمال زياد بر اساس مطالبي كه توسط ميرزامحمدرضامعتمدالكتاب نويسنده كتاب تاريخ قاجاربيان شده است. به دستور شخصي ناصرالدين شاه كه اصليتي قفقازي داشته است و بر اساس نوع كبابي كه در آن منطقه طبخ مي شده است تهيه مي شده است كه توسط آشپزان ناصرالدين شاه بعد از مدتي تغيير شكل داده شده است و به صورت امروزي در آمده است.
بر اساس داستاني كه توسط دوستعلي خان معيرالممالك از نوادگان ناصرالدين شاه نقل شده است.حكايت از آن دارد كه ناصرالرين شاه 87 همسر داشته است كه 4 نفر از آنها رسمي بوده اند بقيه صيغه. هنگاميكه يك روز جمعه شاه قصد زيارت از حضرت عبدالعظيم در شهر ري داشته است. پيشخدمتهاي او مجبور بودند روز پنجشنبه به آن منطقه بروند و در حدود1000 تا2000 كباب را بر اساس دستور شاه براي خود او و1000 همراه و خدمه و همسرانش آماده كنند و كبابها نيز مي بايست هميشه همراه با سبزي خوردن و پياز سرو مي شده است.
قديمي ترين چلوكبابي كه در تهران تاسيس شده است در حدود 120 سال پيش بوده است. اعتمادالسلطنه در نوشته هايش را نقل مي كند و مي نويسد اولين چلوكبابي نامش نايب بوده است كه در بازار تهران قرار داشته است و شبيه رستورانهاي اروپائيان غذا را بر روي ميز سرو مي كرده است: ولي اسناد ديگري نيز موجود مي باشد كه اولين چلوكبابي در تبريز نزديك مرز با قفقاز تاسيس شده بوده است. پيشخدمتهاي رستوران نايب درآن زمان برنج را به صورت هرم در بشقابها قرار مي دادند و همراه آن تكه كره اي نيز سرو مي شده است. پيشخدمتها يكي يكي برنجها را بر سر ميزها مي بردند و بلافاصله نفر بعدي كبابها را با سيخ در بشقابها قرار مي داده است. در آن زمان هر نفر مي توانسته هر چند تا مايل بوده است كباب بخورد و مبلغي كه از مشتريان گرفته مي شده است يكسان بوده است و فرقي بين كسيكه يك سيخ كباب خورده و چهار يا پنج سيخ نبوده است.
مالك يكي از معروفترين چلوكبابي هاي تهران كه نامش چلوكباب شمشيري بوده حاج حسن شمشيري نام دارد كه در قسمت شرقي سبزه ميدان قرار داشت و در زمان رضاشاه تاسيس شده بود. بعدها اين چلوكبابي به يك ساختمان 4 طبقه منتقل شد كه طبقه اول آشپزخانه بود طبقه دوم مخصوص مغازه دارها و بازاريان و افراد مجرد و طبقه سوم و چهارم براي خانواده ها و مقامات در نظر گرفته شده بود. هر طبقه با آئينه هاي زيادي تزئين شده بود و خود آقاي شمشيري بر طبقات سوم و چهارم شخصا نظارت مي كرد.
از ساعت 11 صبح بوي كباب و برنج كه در چلوكباب شمشيري پخته مي شد فضاي آن اطراف را پر مي كرد و رهگذران را براي خوردن چلوكباب را مردد مي كرد. چلوكبابي كه در شمشيري ارائه مي شد شامل يك بشقاب برنج همراه با كره و دو عدد كباب بوده است.
بين سالهاي 35-1330 يك كباب كوبيده 5/3 ريال در تهران قيمت داشته است ولي در شهرهاي ديگر دو عدد كباب همراه با نان و كوجه فرنگي كباب شده كه شكيل يك پرس كامل را دارد 8 ريال قيمت داشته است. اگر ليموناد يا نوشابه نيز همراه غذا صرف مي شده است بين 2 تا 4 ريال نيز پرداخت مي شده است. بنابراين با پرداخت 10 تا 12 ريال كاملترين غذا را يك فرد مي توانست بخورد.
در آن زمان بود كه از آب كباب براي خوشمزه كردن كبابها استفاده مي شد و توسط چلوكبابي ها با بوي آب كباب كه بر روي زغال مي ريختند مشتري هاي زيادي را گرسنه مي كردند. در سال 1352 چلوكباب برگ همراه با كره و گوجه فرنگي كباب شـــده و پياز و سماق مبلغ 60 ريال بوده اســـت و اغلب افرادي كه سركار بودند و منزل نمي توانستند بروند، چلوكباب مي خوردند. دانشجويان كه درآمد بهتري داشتند معمولا جوجه كباب سفارش مي دادند كه قيمت آن 120 ريال بوده است.
در آن زمان در چلوكبابي ها يك كاسه خيلي بزرگ قرار داشت كه در آن دوغ درست مي كردند و همراه با كباب به مشتري داده مي شد.
جواد فريفته آشپزمخصوص احمد شاه حدود 80 سال پيش هنگاميكه مقيم پاريس شد اولين كسي بود كه چلوكباب را در خارج كشور ارائه كرد و نام چلوكبابي اش فريفته بود. همـچنين احمد خان از ايرانياني كه در آلمان زندگي مي كرد، در زمان حكومت نازي رستوراني باز كرد و نامش را هيتلر گذاشت و افرادي كه هيتلر و نازي را قبول داشتند اجازه ورود به رستوران را داشتند.
در شهر لس آنجلس آمريكا يك چلوكبابي به نام نايب مي باشد كه اكثر ايرانيان مقيم آمريكا از مشتريان اين چلوكبابي مي باشند
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1384ساعت 12:47  توسط م.م  | 

مورخين و جهانگردان اروپايي كه در دوران صفويه از ا يران ديدن كرده اند درباره چلوها، پلوها، ترشي ها و مرباها كه در ايران طبخ مي گرديده است مطالب بسيار زيادي نوشته اند ولي هرگز راجع به چلوكباب حرفي به ميان نيامده است. به احتمال زياد بر اساس مطالبي كه توسط ميرزامحمدرضامعتمدالكتاب نويسنده كتاب تاريخ قاجاربيان شده است. به دستور شخصي ناصرالدين شاه كه اصليتي قفقازي داشته است و بر اساس نوع كبابي كه در آن منطقه طبخ مي شده است تهيه مي شده است كه توسط آشپزان ناصرالدين شاه بعد از مدتي تغيير شكل داده شده است و به صورت امروزي در آمده است.
بر اساس داستاني كه توسط دوستعلي خان معيرالممالك از نوادگان ناصرالدين شاه نقل شده است.حكايت از آن دارد كه ناصرالرين شاه 87 همسر داشته است كه 4 نفر از آنها رسمي بوده اند بقيه صيغه. هنگاميكه يك روز جمعه شاه قصد زيارت از حضرت عبدالعظيم در شهر ري داشته است. پيشخدمتهاي او مجبور بودند روز پنجشنبه به آن منطقه بروند و در حدود1000 تا2000 كباب را بر اساس دستور شاه براي خود او و1000 همراه و خدمه و همسرانش آماده كنند و كبابها نيز مي بايست هميشه همراه با سبزي خوردن و پياز سرو مي شده است.
قديمي ترين چلوكبابي كه در تهران تاسيس شده است در حدود 120 سال پيش بوده است. اعتمادالسلطنه در نوشته هايش را نقل مي كند و مي نويسد اولين چلوكبابي نامش نايب بوده است كه در بازار تهران قرار داشته است و شبيه رستورانهاي اروپائيان غذا را بر روي ميز سرو مي كرده است: ولي اسناد ديگري نيز موجود مي باشد كه اولين چلوكبابي در تبريز نزديك مرز با قفقاز تاسيس شده بوده است. پيشخدمتهاي رستوران نايب درآن زمان برنج را به صورت هرم در بشقابها قرار مي دادند و همراه آن تكه كره اي نيز سرو مي شده است. پيشخدمتها يكي يكي برنجها را بر سر ميزها مي بردند و بلافاصله نفر بعدي كبابها را با سيخ در بشقابها قرار مي داده است. در آن زمان هر نفر مي توانسته هر چند تا مايل بوده است كباب بخورد و مبلغي كه از مشتريان گرفته مي شده است يكسان بوده است و فرقي بين كسيكه يك سيخ كباب خورده و چهار يا پنج سيخ نبوده است.
مالك يكي از معروفترين چلوكبابي هاي تهران كه نامش چلوكباب شمشيري بوده حاج حسن شمشيري نام دارد كه در قسمت شرقي سبزه ميدان قرار داشت و در زمان رضاشاه تاسيس شده بود. بعدها اين چلوكبابي به يك ساختمان 4 طبقه منتقل شد كه طبقه اول آشپزخانه بود طبقه دوم مخصوص مغازه دارها و بازاريان و افراد مجرد و طبقه سوم و چهارم براي خانواده ها و مقامات در نظر گرفته شده بود. هر طبقه با آئينه هاي زيادي تزئين شده بود و خود آقاي شمشيري بر طبقات سوم و چهارم شخصا نظارت مي كرد.
از ساعت 11 صبح بوي كباب و برنج كه در چلوكباب شمشيري پخته مي شد فضاي آن اطراف را پر مي كرد و رهگذران را براي خوردن چلوكباب را مردد مي كرد. چلوكبابي كه در شمشيري ارائه مي شد شامل يك بشقاب برنج همراه با كره و دو عدد كباب بوده است.
بين سالهاي 35-1330 يك كباب كوبيده 5/3 ريال در تهران قيمت داشته است ولي در شهرهاي ديگر دو عدد كباب همراه با نان و كوجه فرنگي كباب شده كه شكيل يك پرس كامل را دارد 8 ريال قيمت داشته است. اگر ليموناد يا نوشابه نيز همراه غذا صرف مي شده است بين 2 تا 4 ريال نيز پرداخت مي شده است. بنابراين با پرداخت 10 تا 12 ريال كاملترين غذا را يك فرد مي توانست بخورد.
در آن زمان بود كه از آب كباب براي خوشمزه كردن كبابها استفاده مي شد و توسط چلوكبابي ها با بوي آب كباب كه بر روي زغال مي ريختند مشتري هاي زيادي را گرسنه مي كردند. در سال 1352 چلوكباب برگ همراه با كره و گوجه فرنگي كباب شـــده و پياز و سماق مبلغ 60 ريال بوده اســـت و اغلب افرادي كه سركار بودند و منزل نمي توانستند بروند، چلوكباب مي خوردند. دانشجويان كه درآمد بهتري داشتند معمولا جوجه كباب سفارش مي دادند كه قيمت آن 120 ريال بوده است.
در آن زمان در چلوكبابي ها يك كاسه خيلي بزرگ قرار داشت كه در آن دوغ درست مي كردند و همراه با كباب به مشتري داده مي شد.
جواد فريفته آشپزمخصوص احمد شاه حدود 80 سال پيش هنگاميكه مقيم پاريس شد اولين كسي بود كه چلوكباب را در خارج كشور ارائه كرد و نام چلوكبابي اش فريفته بود. همـچنين احمد خان از ايرانياني كه در آلمان زندگي مي كرد، در زمان حكومت نازي رستوراني باز كرد و نامش را هيتلر گذاشت و افرادي كه هيتلر و نازي را قبول داشتند اجازه ورود به رستوران را داشتند.
در شهر لس آنجلس آمريكا يك چلوكبابي به نام نايب مي باشد كه اكثر ايرانيان مقيم آمريكا از مشتريان اين چلوكبابي مي باشند
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1384ساعت 12:46  توسط م.م  | 

1. هيچ پيوندي نمي تواند جايگزين روح تو شود. تنها تو، تنها تويي كه دوست خودي.
2. اگر واقعاً خواهان تغيير زندگي هستي، همين حالا، بي درنگ آغاز كن.
3. تنهايي، فرديت است. و تنها افراد مي توانند دوست باشند. نمي تواني دوست كسي باشي كه با او معنا مي يابي اين دوستي نيست. يا تحت تسلط اويي يا مسلط بر او اين رابطه مالك و مملوك صاحب و برده است. دوستان هرگز مالك يكديگر نمي شوند.
4. در پيوند عاشقانه، بايد به مالكيت در آيي نبايد تلاش كني كه مالك شوي.
5. عشق با جدايي نمي ميرد. با بسيار با هم بودن شايد ولي با جدايي هرگز.
6. زوج ها همه بايد به خاطر داشته باشند كه پس از ازدواج ارباب ديگري نخواهند شد فقط همراه، فقط دوست.
7. هرگز نخواه كه ديگري تغيير كند. در هر پيوندي تغيير را از خود آغاز كن.
8. هيچ چيز بيشتر از تنهايي رنج آور نيست. اما مشكل اين است كه ايجاد هر پيوندي از روي ترس از تنهايي، آزمون مباركي نخواهد بود، چون ديگري نيز با همين انگيزه به تو پيوسته است.
9. عشق واقعي تنهايي را به يگانگي مبدل مي سازد. اگر ديگري را دوست مي داري، اگر مي خواهي ياريش كني، كمك كن تا يگانه شود. نه نبايد او را اشباع كني. تلاش نكن با حضور خود بگونه اي او را كامل كني. ديگري را كمك كن تا يگانه شود. چنان سيراب از وجود خود كه نيازي به حضور تو نباشد.
10. هيچ مردي،زن را نمي فهمد، هيچ زني، مرد را نمي فهمد، زيبايي با هم بودنشان همين است.
+ نوشته شده در  جمعه سوم تیر 1384ساعت 17:23  توسط م.م  | 

دخترم جرالدين!
پدرت با توحرف مي زند! شا يد شبي درخشش زيباترين الماس اين جهان تو را بفريبد.آن شب است که اين الماس¬ آن ريسمان نا استوار زير پاي تو خواهد بود و سقوط تو حتمي است.
روزي که چهره يک اشراف زاده بي بند و بار تو را فريب دهد آن زمان بندبازي ناشي خواهي بود بندبازان ناشي هميشه سقوط مي کنند. از اين رو دل به زر و زيور مبند. بزرگترين الماس اين جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه ما مي درخشد.اما اگر روزي دل به مردي آفتاب گونه بستي با او يکدل باش و به راستي او را دوست بدار.
دخترم!هيچ کس و هيچ چيز را در اين جهان نمي توان يافت که شايسته آن باشد که دحتري ناخن خود را به خاطر آن عريان کند.برهنگي بيماري عصر ماست. به گمان من تو بايد مال کسي باشي که روحش را براي تو عريان کرده است.
جراالدين دخترم!
انسان باش زيرا گرسنه بودن و در فقر مردن هزار بار قابل تحمل تر از پست و بي عاطفه بودن است.
به کوير بايد احترام گذاشت زيرا گهواره عشق است و پيامبران از آن برخاسته اند.
کوير با همه نداريش ميزبان سادگي و يکرنگي است.
عشق ورزيدن را از کوير بياموزيم که دريا بودنش را به گرماي آفتاب بخشيد.
گذشت و فداکاري کوير را ببين که با تمام وجود هر روز صبح منتظر سلام خورشيد مي نشيند.
کوير درد از بالا به پايين افتادن را خوب مي داند زيرا زماني اقيانوسي ثروتمند بوده است.
بايد کوير شد تا خورشيد را آن گونه که هست ديد.
سراب در کوير نشانه اي از طينب اوست که هميشه با آن همراه است.
کوير خوب آموخته است که بايد چشم به آسمان داشته باشد.
آرام باش آرام باش
تو خدا را داري
آن حقيقت آن يگانه آن هوادار شبانه
آرام باش آرام باش
تو خدا را داري
آن معبود آن پاکي آن همه خوبي و احساس و بهار را داري
آرام باش آرام باش
تو خدا را داري
پس نگو تنهايم پس نگو بي ياور بي يارم
تو خدا را داري
يعني عشق معبود سنگ صبور دل من دل تو
پس خموش
ما خدا را داريم
+ نوشته شده در  جمعه سوم تیر 1384ساعت 17:21  توسط م.م  |