تبليغاتX
دست نوشته های کودک فهیم
این همه شهد و شکر کز نی کلکم ریزد..../.... اجر صبری ست کزان شاخه نباتم دادند

 
این متن رو از ایمیلم پیدا کردم:
 
روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت : " مي آيد. من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را   مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد. " و سرانجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست. فرشتگان چشم به لب هايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست ! " گنجشك گفت : " لانه كوچكي داشتم، آرامگاه خستگي هايم بود و سر پناه بي كسي ام. تو همان را هم از من گرفتي. اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم،‌ كجاي دنيا را گرفته بود ؟ " و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد. فرشتگان همه سر به زير انداختند.خدا گفت : " ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي. " گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود. خدا گفت : " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي..."
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت.
هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد...!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 0:0  توسط م.م  | 

مایکرو سافت اعلام کرده است که پس زمینه های کامپیوتر افراد زیادی دیجیتال ،  سه بعدی و خلاصه غیر طبیعی شده است. به همین دلیل کاغذ دیواری ها ویندوز ویستا همه مناطر طبیعی خصوصا گیاهان سبز (مثل علف!!!) است. چند تا نمونه رو توی این پست و بقیه رو از این لینک ببینید.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 16:30  توسط م.م  | 

  • دیدید بعضی وقتا یه مساله ای که انقدرا هم براتون مهم نیست که واسش تلاش کنید چه قدر خوب پیش میره حتی مشکلات بزرگش هم بدون دخالت شما تو یه چشم به هم زدن حل میشه!!

  • دیدید بعضی وقتا شوخی شوخی همه اون چیزی که جدی جدی واسش زحمت کشیدید یهو مثل برق و باد پوچ میشه!!
  • دیدید بعضی وقتا هرچی تلاش می کنید به در بسته می خورید از هر راهی وارد میشید به شکل غیر قابل باوری نمیشه!!

چرا این طوری نمیشه؟ چرا آدمیزاد همیشه باید نگران باشه؟؟؟........ 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 15:33  توسط م.م  | 

حس شما از دیدن این نقاشی چیه؟

 (نقاش این تصویر، ایمان ملکی یه که این کارش بسیار مورد توجه فرار گرفت. چند تا کار دیگشو میتونید از این لینک ببینید. )

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 15:41  توسط م.م  | 

 

"......بدان می ارزید که بر سرش بجنگند.........."

جان شیفته - رومن رولان

 

  • آیا کسی ارزش جنگیدن دارد؟
  • با چه کسی می توان و با چه کسی هرگز نباید بر سر دیگری جنگید؟ 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 16:56  توسط م.م  | 

ایران زمینکاشان

 

اهوازارگ بماسالمعشایر قشقاییعالی قاپوی اصفهانبادرودبازار مشیر شیرازچالوس دره الموتدریاچه اواندریاچه مریواندشت نیستانچالوسدشت قزوینفیروزکوهفیروزکوهقشمگازرخانهورگرگانجواهر دهجواهر دشتکرخهخور و بیابانککرمانشاهلاهیجانمسجد نصیرالملک شیرازمسجد جامع یزدنائینمعالی من، سمناننورنورپارک جمشیدیه، تهرانپارک جمشیدیه، تهران

پل خواجوتخت جمشیدپلورپلوررویانروستای مصر، اصفهانساریساریگیلانیک سقاخونه در تهرانطالقانکاخ آپادانا، تخت جمشیدزابلترکمن صحرا

 

** من شرمنده عکاس این عکس ها هستم که اسمش خاطرم نیست؛ این عکس هارو من ۲ سال پیش از تقویم رومیزی سال ۸۴ بانک پارسیان اسکن کردم.... 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 14:3  توسط م.م  | 

سلام

به اعتقاد من یکی از پر نکته ترین کتاب های ادبی که به فارسی برگردانده شده، "جان شیفته" اثر "رومن رولان" است. اگر جزء آن دسته از خوانندگانی باشید که جذب کتاب می شود مدت ها طول خواهد کشید تا تمامش کنید هر خط و عبارتش باید با دقت خونده بشه. قطعا خیلی جاها با نویسنده موافق نیستید اما بازهم با دقت به خواندن ادامه می دهید و این هنر "رومن رولان" فرانسوی و البته مترجم توانای آن "م.ا.به آذین" است.

من یه سری جمله و عبارت از مقدمه کتاب به قلم خود نویسنده دست چین کردم که البته همش مطابق نظر و سلیقه من نیست ولی قابل تامله و ارزش چند دقیقه فکر کردن رو داره:

  • ...میان زنان و مردان یک عصر همترازی وجود ندارد(شاید هرگز هم وجود نداشته است). نسل زنان در قیاس با نسل مردان همیشه به اندازه یک عمر پیش یا پس افتاده است... زنان امروزین در کار به چنگ آوردن استقلال خود هستند. مردان سرگرم گواریدن آنند......  
  • ..... زنان پیشتاز هر نسل به دشواری و با پنجه در افکندن با پیش داوری ها و کارشکنی مرد همراه خویش، راه خود را به سوی یک زندگی مستقل باز می کنند...
  • .. این زنان منش های آزادتر و مردانه تری پرورش می دهند تا بیش تر مردان هم نسل خویش.....
  • ....رودخانه به سوی دریا روان است.. بی آنکه هیچ ساکن باشد! زندگی که گام می سپارد... رو به پیش!....
  • .....موجودی ناشناخته در من حلول می کند و مرا با خون و اندیشه ها و سرنوشت خود آغشته می دارد....
  • ....همیشه تاریخ حوادث یک زندگی را می نویسد. اشتباه می کنند. زندگی راستین، زندگی درونی است.....
  • ....به جای حقیقت که دست یافتنی نیست، به هماهنگی جان که والاترین حقیقت هاست باید دست یافت....
  • .....او خویشتن داری روح را به بهای پیکارهای یک تنه طولانی خریده است، دیگر جز روشنایی ملایمی از آتش این زندگی درونی به بیرون نمی تابد......
  • ....مادر، حتی برای آن که بیش از همه دوستش می دارد (فرزند خویش) پرده از رازهای هستی زیرزمینی خود بر نمی گیرد.....
  • ...تنها، در آتش، در پوشش پرده ای مقدس...
  • ... و خردمندتر از خردِاجتماع، او از فراز ویرانه های ثروت و زندگی از آستانه زندگی نوینش می گذرد....
  • ....فعال بودن، فعال برای همه بودن، فضیلت به معنای مردانه آن است. جز این هرچه هست "خرده فضیلت" است. ....
  • ...حریصانه همراهی می جوید...
  • ....خاصیت فنری شگفت انگیز سرشت او و جهندگی های آن...
  • ...صلح نبودن جنگ نیست، فضیلتی است که از نیرومندی جان می زاید...
  • ... در برابر زور، زوری زورمندتر، - نه ناتوانی، نه ترک و تسلیم!....
  • ....تنها به همین نکته بس نکند که همه چیز را بسنجد، همه چیز را دوست بدارد..... 
  • ...زندگی جز برای بزدلان نمی تواند خطرناک نباشد...
  • ...ناهماهنگی زیباترین هماهنگی است...

مشتاقم نظرات شما دوستان رو بدونم

بدرود

م.م

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 11:19  توسط م.م  | 

سلام به همه خوانندگان گرامی

هنوز ما به یزد نرسیده باز تهران طلبیدمون!!! مهتا (یه دونه خواهر نازدونم) خبر داد که جشن فارغ التحصیلی ورودیشون روز چهارشنبه 13 تیر برگزار میشه، خدای من باورم نمیشه مهتا فارغ التحصیل شد، دیروز بود که خودم رفتم دانشگاه!! خوب ما بار سفر بستیم که بریم پیش خواهرمون که گفتن مهمونی خداحافظی یکی از دوستان مشترک من و مهتا که با همسرش که قراره در امریکا ادامه تحصیل بده عازم ینگه دنیاست، هم یه روز قبلشه، گفتیم خوب یه روز زودتر میریم، دوباره خبر رسید که جمعه هم تولد نوه دایی بابا که نوه پسرعموی مامان هم میشه هم هست (دایی بابا و پسر عموی مامان یه نفره، خیلی فسفر نسوزونید!!!)، انقدر این دختر کوچولو که اسمش نژلاست (به کردی یعنی دختر سیاه چشم؛ اضافه کتم که نه مامانش کرده و نه باباش!) با نمک و شیرینه (پارادوکس رو دارید) که نتونستم بگم نمیمونم به این ترتیب ما تا شنبه شب موندنی شدیم.

مهمونی خداحافظی

هرچند اصلا حوصله این چند روز رو تو شهر آهن و دود نداشتم ولی سفر پرماجرایی بود؛ سه شنبه شب رفتیم مهمونی خداحافظی، خیلی خیلی خوش گذشت و از اونجایی که مهمونی زنونه بود جای همه خانومای خواننده این صفحه خالی. بسیار هم سرگرم کننده بود هرچند آشنای زیادی تو اون مراسم نداشتم ولی تجزیه و تحلیل لباس پوشیدن و آرایش صورت و موهای خانوما خودش یه سرگرمی بسیار جالب، وقتگیر و در بعضی موارد مفرحه!!

جشن فارغ التحصیلی

می رسیم به روز دوم؛ جشن خوبی بود. با اون شنل ها و کلاه ها بچه ها یه شکل دیگه شده بودن، مجری سار نسبتا بانمکی داشتن؛ فکر کنم به خود بچه خیلی خوش گذشت، من و مامان هم که یه روزه واسه جشن اومده بودن هم خشون بود!

شوی لباس اسلامی!!

و اما روز سوم! من عزا گرفته بودم که با این همه وقت بیکاری، اونم تو خوابگاه چیکار کنم، در حال فسفر سوزوندن واسه گذروندن اوقات بیکاری بودم که به صورت کاملا اتفاقی بیل بورد تبلیغ "جشنواره بین المللی زنان سرزمین من"  رو دیدم و فتنه چاق کردم، هم اتاقی های مهتا رو جمع کردم و در حالی که خسته و کوفته از خرید برگشته بودیم با هم رفتیم Islamic Fashion Show!!! خوش گذشت، کلی خندیدیم؛ یک سری نکات هم بود که فهرست وار خدمتتون عرض می کنم:

1-   یک سوال اساسی؛ این لباس ها برای کجا طراحی شدن؟

الف: کوچه و خیابان: محاله، مانتو و چادر علاوه بر پوشش اگه واقعا بخواد حجاب باشه جلب توجه هم نباید بکنه؛ این لباسا انقدر اگه نگیم مسخره اجق وجقن که نگاه همه رو به سمت خودشون می کشن!

ب: محل کار: بازم محاله؛ آخه چه طوری وقتی یه توپ پارچه به سر و دور گردن آدم پیچیده شده و یه لباس 3-4 لایه پوشیده می تونه کار کنه!

پ: مهمونی: این یکه که دیگه غیر قابل تصوره؛ آدم یا تو مهمونی مانتوشو درمیاره یا در نمی یاره؛ اگه در بیاره که دیوونه نیست انقد پول این پارچه ها و تورا و پولکارو بده، اگرم در نیاره که تو همین بازار بلبشو هم میشه مانتو و روسری های بسیار بسیار شیک تر و مناسب تری پیدا کرد، این لباسا فقط به این درد می خورن که با پوشیدنشون مضحکه خاص و عام بشی!

2-  اصلا نگران نباشید؛ خانومای خواننده این صفحه رو ندیده، به همتون قول میدم که می تونید مانکن شوی بعدی زنان سرزمین من باشید؛ مسلما بدون استثنا از اون مدل ها خوشگل تر، خوش هیکل تر و بعضا جوون تر هم هستید. این بیچاره ها یه چیزی از راه رفتن مانکنی شنیده بودن فقط! بعضی هاشون حتی صاف هم راه نمی رفتن!!!!

3-  لباس ها به چهار دسته تقسیم شده بودن: چادر، پوشش اسلامی، پوشش بین الملل و ویژه مجالس که بخش آخر که شامل 15 لباس می شده بعد از دو روز نمایش توسط مدیریت بدون ارائه دلیل خاصی حذف شد، البته مسولان حتی منکر حذف شدن آن که مثل روز روشن بود، می شدن ولی من از تجربیات ژورنالیستی (بخونید فضولی و سماجت) آمارشو کسب کردم!

4-  لباس های بخش بین الملل متعلق به کشورهای لبنان، افغانستان (اتفاقا طرح های افغانی بانمک بودن)، عربستان، ترکیه، هند، کویت، آذربایجان، اردن، پاکستان، مراکش، مالزی بودن که یا طرح به ایران فرستاده شده بود یا نمونه لباس. اطلاع رسانی بین المللی هم از طریق سفارت خانه ها و رایزن های فرهنگی ایران در کشورهای اسلامی انجام شده بود.

5-  مانکن ها لبخند می زنند؛ خدای نکرده زبونم لال اگه شوی لباس های خارجی رو دیده باشید، مدل ها خیلی خیلی بد اخلاقن؛ مثه آدم آهنی و تو مایه های شتر مرغ میان و میرن انگار نه انگار روح دارن و اصلا هم به تماشاچی ها که هیچی به همدیگه هم نگاه نمی کنن ولی مانکن های اسلامی با لبخند میان رو گربه رو (اینم ترجمه catwalk !!) و تازه به همدیگه هم لبخند می زنن؛ یادمه پارسال تو مصاحبه روزنامه "شرق"با یکی از مانکن ها (همونی که نقاب زده بود و کلی معروف شد) خوندم که گفته بود به ما میگن لبخند بزنید چون پوشش اسلامی رو نمایش می دین، روی گشاده با روح اسلام سازگارتره؛ به من چه، من فقط نقل قول کردم! ولی مانکن ها به تماشاچی ها نگاه نمی کردن، اینو اکیپ ما با شکلک درآوردن واسه مدل ها امتحان کرد!!

6-   ورود آقایون این بار ممنوع بود، فکر کنم دوره پیش تو عکس ها آقا دیده بودم. مگر نه اینکه این لباسا کاملا با موازین اسلامی طراحی شده بودن، پس چرا عکس گرفتن و ورود آقایون ممنوع بود هرچند سخت گیری روی عکس نشد فقط مجری اعلام کرد که هیچ کودوم از این دخترا راضی نیستن که ازشون عکس گرفته بشه!!!! بازهم ژورنالیست بودن من باعث شد بفهمم که حتی برگزارکنندگان هم از اینکه عکاس ها اجازه حضور ندارند ناراحت هستن؛ اونا می گفتن ما این مراسم رو واسه معرفی طرح هامون برگزار کردیم نه اینکه پشت درای بسته باشه!! شایعه ای می گفت که چون پارسال روی چهره مانکن ها زوم شده بوده و ملت بیشتر علاقه به شناسایی دخترا داشتن تا طرح لباسا، امسال این محدودیت اعمال شده بی خبر از اینکه " پری رو تاب مستوری ندارد / در ار بندی سر از روزن درآرد"!!!

*گزارش آدم وار این جشنواره رو فردا از نیوزنت یا سمپاد ببینید!

در مورد جمعه و شنبه دیگه نمی نویسم، جشن تولد خانوادگی و مسائل کاری دیگه نوشتن داره که!

این بود قصه یه سفر اجباری که جالب از آب دراومد.

بدرود

م.م

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 16:20  توسط م.م  | 

سلام به همه کسانی که این صفحه رو می خونن

باورم نمیشه که تصمیم گرفتم خاطرات و نظرات خودمو تو وبلاگم بنویسم، اگه وب لاگ های من رو خونده باشید، بجز تک و توک گزارش هایی که نوشتم، 95% مطالبشون کپی از متن هایی بوده که به نوعی دلم می خواستم منتشر بشن.

نوشتن دیگه یه جورایی واسم عادت شده، بهتره بگم بهش معتاد شدم!! واسه کسی که هر ماه نصف یه مجله رو بنویسه و نصف بقیه رو ادیت کنه، این اعتیاد کاملا اجتناب ناپذیره؛ البته نقش رفیق ناباب و زغال خوب رو نباید فراموش کرد!!!

البته اعتیاد این مدلی یه فرقی با انواع دیگه داره؛ وقتی یه کاری واسه آدم روتین بشه، جذابیتشو از دست میده؛ یادمه چند ماه اولی که تو ماهنامه کار می کردم به خودم می گفتم یکی از خوشبخت تریت آدم های روی زمینم که سرگرمی ام شده کارم!! غافل از اینکه کار، بعد از یه مدت هرچقدر هم که جذاب باشه روتین میشه و دل آدم رو می زنه. خلاصه این شد که تصمیم گرفتم نوع دیگه از نوشتن رو تجربه کنم. راستشو بگم یه کمی دلهره دارم، انگار دارم تو یه سرزمین ناشناخته قدم می ذارم؛ اصلا نمی دونم که قراره چی بنویسم، خاطره، سفرنامه، داستان کوتاه... شاید هم اصلا ادامه ندم، نمی دونم؛ باور کنید شورش نمی کنم. اولین باره که هیچ ایده ای از خوانندگان متنم و عکس العمل هاشون ندارم.

اینکه باز هم این وبلاگ رو به حال خودش رها کنم یا اینکه انقدر بنویسم تا بالاخره نویسسنده بزرگی بشم!!!!! فقط و فقط به شما خوانندگان عزیز بستگی داره. یک دنیا ممنون شما خواهم بود اگه هر وقت فرصت داشتید یه سری به این صفحه بزنید و نظراتتون را بدون تعارف برام بنویسید.

با سپاس فراوان

م.م

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 12:37  توسط م.م  | 

سلام
یادم اومد که دو سال پیش منم بلاگفا داشتم!!!
از این به بعد فعالش می کنم
منتظر باشید................
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 1:0  توسط م.م  |